یلدا93

دیشب شب یلدا بود اخرین لحظه های پاییز 93 ما خونه عزیز جون لیانا بودیم بابا جون زحمت همه چیو کشیده بودن عمه مریم با وروجکاش هم بودن که دیگه لیانا اینقدر ذوق میکرد و بدو بدو با اینکه ظهرش نخوابیده بود ولی همچنان پرجنب و جوش بود بعد از شام عمه بهاره میز یلدا رو میچید که لیانا و یسنا حسابی از خجالت خوراکیا در اومدن مخصوصا لیانا که اول از آجیل شروع کرد بعدش شکلات که فکر کنم یه ده تایی این وسط شکلات خورد تعجباز تمام میوه ها یه کم امتحان میکرد دیگه کم مونده بود شمع و دیوان حافظ هم امتحان کنهنیشخندنیشخند هندونه ی یلدا هم صورتی رنگ پریده آما شیرین ود که بابا جون یه هندوانه فوق بزرگ گفته بودن که این یکیو با اجازه مامان لیانا از خجالتش در اومد..لیانا خیلی خوشش اومده بود از مراسم یلدا خیلی ذوق میکرد براش جالب بود یه میز پر از خوراکی دخترم پارسال خونه مامان مهین بود یادش نبودمژه منم لذت میبردم که با ذوق و شوق همه خوراکیها رو امتحان میکنه خوردنی هایی که روزای عتدی حتی نگاهشون هم نمیکرد ولی دیشب از همه تست میکرد فکر میکرد اینا چیز دیگه ایی باشنخندهخندهخلاصه این وروجکا مهلنت ندادن یه عکس درست و حسابی از میز یلدا بگیریم عزیز جون هم میگفت بزار راحت باشن هر کاری میخوان بکنن میگفت امشب مال ایناس البته که دیشب شب شب لیانا خانوم بود..ماچقلب دیگه نه شب از دست این بچه ها شی یلدارو تعطیل کردیم هرکسی فرار کرد خونه خودشخندهخندهخوب چیه مگه میشه با این بچه های شیطون تا سپیده سحر نشست آجیل خورد و خاطره تعریف کردزبان

 

اینجا دخترم با پسته شروع کرد

داره از مامانیش عکس میگیره

اینجا هم قایمکی از من انار میخورد پشت بابایی

لیانا و یسنا در حال تماشای هندونه قاچ کردن عزیز


/ 4 نظر / 32 بازدید
مامانی کسرا

به به یلداتون زیبا و به یاد موندی[بغل] پسته هم نوش جونت عزیزم اصلا همه خوراکیای نوش جونت[قلب]

فریده

جیگر لیانا خانومم برم که حسابی بهش خوش گذشته . ببین چطوری داره یواشکی انار می خوره [قهقهه] نوش جونش بشه ، خیلی خوشحالم که بهتون خوش گذشته ،همیشه جمع خانوادگی تون جمع باشه .

مامان فرخنده

يلدات مبارك باشه ليانا جون حسابي بهت خوش گذشته ها عزيزززززززم[قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ]

مامانی غزل جوون

خدارو شکر شب یلدای خوبی داشتین ایشالله تدارک جشن های بزرگتر... قربون شیطنت هاشون برمک منم عاشق شیطنت بچه هام همیشه شاد باشی دوست خوبم